تبليغاتX
خطری در کمین همه مسلمانان
 
خطری در کمین همه مسلمانان
 
 
یهود
 

        هولوکاست توسط رژیم غاصب صهیونیستی

در تداوم جنايات غزه؛ رژيم صهيونيستي رسما

فلسطينيان را به نسل کشي (هولوکاست) تهديد کرد

 

 معاون وزير جنگ رژيم صهيونيستي ملت فلسطين را به کشتار دسته جمعي (هولوکاست) تهديد و اعلام کرده در اين زمينه از تمامي ابزارها استفاده خواهد کرد.

 ماتان ويلناي تهديد کرد که رژيم اسرائيل آمادگي دارد تا از تمامي ابزارهاي ضروري براي متوقف کردن مقاومت مبارزان فلسطيني و ايجاد هولوکاست ( کشتار دسته جمعي ) استفاده کند.

وي در توجيه کشتار دسته جمعي مردم نوارغزه مدعي شد: ما براي وادار کردن جنبش حماس  به توقف مقاومت از هيچ عملي فروگذار نخواهيم کرد.

اين مقام صهيونيست با بيان اينکه هجوم به نوارغزه پرهزينه و دشوار خواهد بود، و در تلاش براي سرپوش گذاشتن بر جنايات اين رژيم ، حماس را مسئول تشديد خشونتها در اين منطقه دانست.

دفتر وزارت جنگ رژيم صهيونيستي در اين رابطه طي بيانيه اي اعلام کرد: وزارت جنگ به منظور انجام عمليات نظامي گسترده به نوارغزه اقدامات لازم را در سطح ديپلماتيک انجام داده است.

هولوکاست توسط رژیم غاصب صهیونیستی

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 15:40  توسط نینا  | 

« جهاد »      

از دستاوردها،اهداف،انگيزه‏ها،درسها و پيامهاى عمده عاشورا،«جهاد»است.جهاد،عامل قدرت و شوكت امت اسلام و نشانه حق‏باورى و خداجويى و آخرت‏گرايى‏مسلمان است.ملتى هم كه از مبارزه در راه باورهاى مقدس و آرمانهاى شكوهمند خويش‏سر باز زند.گرفتار ذلت و زبونى مى‏شود.جهاد،يكى از واجبات دينى است و پيشوايان‏دين،شايسته‏ترين كسانى‏اند كه به آن قيام كنند و مردم را هنگام نياز،به جهاد فرا خوانند.

جهاد،گاهى با دشمنان متجاوز و كفار مهاجم است،گاهى با منافقان و گاهى با متجاوزان‏داخلى كه بر ضد حكومت‏حق مى‏شورند،گاهى بر ضد ظالمان،بدعت‏گذاران، تحريف‏گران،ترويج‏كنندگان باطل،تعطيل‏كنندگان حدود الهى،برهم زنندگان امنيت‏جامعه اسلامى و غاصبان حكومت مشروع و الهى از شايستگان است.

سيد الشهدا«ع‏»در عصرى قرار گرفته بود كه امويان،كمر به هدم اسلام و محو شريعت‏بسته بودند و دين خدا در معرض نابودى بود.جهاد آن حضرت،جانى تازه به اسلام داد وخونى تازه در رگهاى جامعه دوانيد.آن حضرت با استناد به اين كلام پيامبر خدا«ص‏»كه‏فرمود:«من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناكثا عهده مخالفا لسنة رسول الله يعمل فى‏عباد الله بالاثم و العدوان فلم يغير عليه بفعل و لا قول كان حقا على الله ان يدخله مدخله‏».

اين شرايط را بر گروه حاكم و امويان تطبيق كرده،فرمود:اينان،پيروى از شيطان كرده واطاعت‏خدا را واگذاشته‏اند،فساد را آشكار،حدود الهى را تعطيل و بيت المال رامخصوص خود ساخته،حرام خدا را حلال كرده،حلال الهى را حرام كرده‏اند.

 (25) سكوت نكردن در برابر سلطه ستم و مقابله در برابر بدعتها و كشته شدن بى‏گناهان و هتك نواميس مسلمانان ،از مظاهرديگر جهاد است كه حسين بن على‏«ع‏»پيشتاز اين جبهه نيز بود.در نامه‏هايى هم كه پس ازورود به مكه،به مردم بصره و كوفه نوشت،سخن از نابود كردن سنت و احياى بدعت‏توسط بنى اميه و دعوت كوفيان و بصريان به اطاعت از خويش است تا در مبارزه‏اى باباطل،آنان را به‏«راه رشد»هدايت كند.در وصيت‏نامه‏اش به محمد بن حنفيه نيز هنگام‏خروج از مدينه،حركت‏خود را براى‏«اصلاح‏»در امت پيامبر و بر اساس امر به معروف ونهى از منكر مى‏شمارد(و انى لم اخرج اشرا...) (26) در خطبه‏اى هم كه در مكه مى‏خواند،پس‏از بيان زيبايى شهادت براى انسان و اشتياق خويش به پيوستن به  شهيدان از مردم‏دعوت مى‏كند كه هر كس آماده فدا كردن جان در اين راه است،به او بپيوندند(من كان‏باذلا فينا مهجته موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا). (27) جهاد حسين بن على‏«ع‏»براى احياء دين بود.در اين راه و با اين انگيزه،هم كشتن وهم كشته شدن حيات و پيروزى است.جهاد و شهادت آزادمردان،هميشه با بذل جان وايثار و نثار خون است و ثمره آن بيدارى مردم و احياى حق است.اين خط و برنامه،معامله با خداست كه مشترى جانها و اموال مؤمنان است و به پيكارگران در راهش،نويدبهشت داده است،چه بكشند،چه كشته شوند، (28) و اين همان فرهنگ‏«احدى الحسنين‏» است كه قرآن آن را تعليم و الهام مى‏دهد.هم سيد الشهداء،مجاهد در راه خدا بود و هم‏ياران شهيدش.مبارزه آنان،عمل به وظيفه اسلامى و تكليف خدايى در مقابل ترويج‏بدعتها و انحرافات و زدودن حقايق دين بود.هر چند دشمنان مى‏كوشيدند جهادشان راياغيگرى و آن مجاهدان راه خدا را«خارجى‏»و شورشى معرفى كنند.از اين رو درزيارتنامه‏هاى امام حسين و يارانش،از جمله اوصاف آن حضرت،نسبت به‏«جهاد»تاكيدشده است.در زيارتهاى مختلف، نسبت به سيد الشهدا اين تعابير ديده مى‏شود:«الزاهدالذائد المجاهد،جاهد فيك المنافقين و الكفار،جاهدت فى سبيل الله،جاهدت الملحدين،جاهدت عدوك،جاهدت فى الله حق جهاده‏» (29) .و در باره شهداى كربلا نيز اين كلمات وتعابير به كار رفته است:«نصحتم لله و جاهدتم فى سبيله،اشهد انكم جاهدتم فى سبيل الله،الذابون عن توحيد الله.» (30) و براى خنثى كردن تبليغات دشمن،در زيارتنامه‏ها همه اين‏صفات و اعمال،براى سيد الشهدا و يارانش با مطلع‏«اشهد انك...»آمده است،گواهى‏زائر بر اينكه اينان مجاهدان راه خدا بودند و مبارزه‏شان،جهادى مقدس بر ضد باطل بود.

عاشورا،سرمايه الهام‏بخش مجاهدان در طول تاريخ گشت و خون سيد الشهدا و شهداى‏كربلا، خون حماسه‏سازان ظلم‏ستيز را به جوش آورد.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 14:36  توسط نینا  | 

 

الف) اهداف رژیم صهیونیستى در آذربایجان

اولین هدف بلندمدت رژیم صهیونیستى از حضور در قفقاز جنوبى مخصوصأ جمهورى آذربایجان، تحت‌الشعاع قرار دادن بعد عربى خاورمیانه و تبدیل آن به خاورمیانه بزرگ‌ترى است که به جاى مرزهاى شمال ایران به مرزهاى آسیاى مرکزى و قفقاز با روسیه متصل است. همچنین رژیم صهیونیستى در تلاش براى انتقال یهودیان این منطقه به اسرائیل مى‌باشد. طبق آمار منتشر شده بیش از دو سوم مهاجرین به اسرائیل بعد از فروپاشى شوروى از اقمار آن بوده‌اند که شمار قابل توجهی از آنها از آذربایجان و ازبکستان مهاجرت کرده‌اند. در این رابطه افتتاح خطوط پرواز و برقرارى روابط رسمى سیاسى با آذربایجان به‌عنوان نخستین کشور از میان این جمهوری‌ها، مقدمه‌اى براى حضور فعال این رژیم در منطقه مى‌باشد. مضافا اهمیت ویژه هم‌جوارى این منطقه با ایران از بعد استراتژیک هم براى اسرائیل حائز اهمیت است. نهایت اینکه اسرائیل مى‌تواند با درهم آمیختن سرمایه و منابع کلان مالی از یک طرف و نفوذ فرهنگى و سیاسى از طرف دیگر بازار وسیعى را در اختیار گیرد که تا قبل از فروپاشى شوروى بسته بود و در این میان جمهورى آذربایجان بنا به دلایلى که ذکر گردید داراى موقعیت ممتازى است. [۱]

ب) زمینه‌هاى همگرایى

زمینه‌هاى تاریخى
از ترفندهاى مقامات اسرائیل و یهودیان آذربایجان مظلوم‌نمایى تاریخى هر دو قوم و ملت آذرى و یهودى در راه دفاع از سرزمینشان است. به دیگر سخن، از آنجایى که بین دو جمهورى آذربایجان و ارمنستان اختلافات گردوخاک گرفته تاریخى وجود دارد و در کشمکش‌ها و ستیزهاى سرزمینى، بسیارى از مردمان هر دو قوم (یهود و آذرى) جانشان را از دست داده‌اند؛ صهیونیست‌ها از این وجه مشترک (به ادعاى خودشان) در جهت نزدیکى و پیوند تاریخ دو ملت یهود و آذربایجان و در این راستاى اهداف خود نهایت استفاده را به عمل می‌آورند این مسئله در بیانیه‌هاى مقامات هر دو کشور به خوبى آشکار است. [۲]
در این خصوص بیانیه یهودیان مقیم آذربایجان در رابطه با دهمین سالگرد قتل‌عام در شهر خوجالى شایان توجه است در این بیانیه آمده است: «۲۶ فوریه ۱۹۹۲ اهالی شهر خوجالى اعم از زن، بچه، پیر و جوان به دست ارمنى‌ها قتل‌عام شدند و در این قتل‌عام صدها نفر کشته و هزاران خانوار آواره و بى‌خانمان شدند، ما یهودیان ساکن آذربایجان در غم و اندوه برادران و خواهران خود شریک و هم درد هستیم. ما می‌توانیم احساسات دردناک آنان را درک کنیم. زیرا یهودیان هم در جنگ دوم جهانى در معرض قتل‌عام فاشیست‌ها قرار گرفتند». رژیم صهیونیستى همچنین در تلاش است که با دامن زدن به مسائل قومی در منطقه قفقاز از این عامل به‌عنوان جایگزینى براى اسلام استفاده کند. [۳]
زمینه‌هاى سیاسى
عامل دیگرى که شرایط را براى نفوذ و فعالیت اسرائیل در جمهورى آذربایجان آماده‌تر می‌سازد، قانون اساسى آذربایجان است. در قانون اساسى آذربایجان نامی از اسلام به عنوان دین رسمى کشور به میان نیامده است. اصل ۱۸ قانون اساسى آذربایجان نیز بر جدایى دین از سیاست تأکید دارد. در این اصل آمده است: «در جمهورى آذربایجان دین از سیاست جداست، تمام اعتقادات دینى در برابر قانون برابرند و سیستم آموزش دولتى غیردینى است». [۷]

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 18:29  توسط نینا  | 

 

تحریف در روند اشغال سرزمین فلسطین

یکی از ابزارهای تسلط رژیم صهیونیستی بر اراضی اشغالی ایجاد انحراف و تحریف در چگونگی بدست‌آوردن این سرزمین‌ها و بکارگیری روشهای مسألت‌آمیز و توجیه قانونی برای اقناع افکار عمومی است ولی درک واقعیات تاریخی چیز دیگری را به اثبات می‌رساند. آنچه در عرصه فلسطین روی داده اینکه مساحت سرزمین فلسطین 27 هزار کیلومتر مربع است که در حال حاضر این میزان به سه بخش قابل تفکیک تقسیم شده است. به این معنی که بخشی از آن کرانه باختری است که 5690 کیلومترمربع مساحت دارد. بخش دیگر نوار غزه است که فقط 365 کیلومترمربع مساحت دارد و سایر اراضی که از سال 1948 به بعد به اشغال درآمد به اصطلاح «کشور اسراییل» را تشکیل می‌دهد. جالب است بدانیم که در طول سال‌های گذشته یعنی 1948 و شکل‌گیری رژیم صهیونیستی این رژیم با انواع و اقسام روش‌های معمول و غیر معمول برای اشغال این مناطق برنامه‌ریزی کرده به صورتی که قبل از امضای قرارداد صلح بین دو طرف اسراییلی و فلسطینی تمام این سرزمین را اشغال نموده ولی بر اساس قرارداد صلح غزه اریحا و دیگر قراردادهای صلح فیمابین در حدود 9% از کل مساحت فوق‌الذکر را به حکومت خودگردان فلسطین واگذار کرده است و در حدود 90% کل این سرزمین را هنوز در اشغال دارد. حال با عنایت به این مهم شاید یک سؤال اساسی این باشد که با گذشت پنج دهه از عمر پوشالی رژیم صهیونیستی چگونه این سرزمین به تصرف آن رژیم غاصب درآمد.

لازم به ذکر است که قبل از تحمیل قیمومیت بریتانیا بر فلسطین یهودیان تنها 65 هزار هکتار از 27 هزار کیلومتر مربع مساحت فلسطین را در اختیار خود داشتند که این مقدار را نیز در زمان تسلط دولت عثمانی بدست آوردند. با ورود ارتش بریتانیا به فلسطین در سال 1917 عملیات غصب زمین‌های فلسطینی آغاز شد. نیروهای استعمارگر بریتانیا برای تحقق اهداف خود به روش‌هایی همانند تشویق یهودیان به سکونت در اراضی سلطنتی و متعلق به دولت، تعدیل قوانین عثمانی مربوط به تملیک اراضی در راستای تأمین منافع یهودیان، دادن اختیارات فوق‌العاده به مدیر اراضی وقت که از یهودیان بوده، تصویب قانون «انتزاع مالکیت» برای مصادره زمین‌های مردم فلسطین، تحمیل عوارض و مالیات‌های سنگین که در نتیجه عدم پرداخت آن، اصل زمین از سوی دادگاه مصادره می‌شد، استفاده کردند. البته روش‌های دیگر نیز در این خصوص مورد بهره‌گیری قرار گرفت که اهم آن و مقدار زمینی غصب شده به شرح ذیل می‌آید:

1- 65 هزار هکتار بطور عادی در زمان حکومت عثمانیان در مالکیت یهودیان قرار گرفت.

2- 7/59 هزار هکتار توسط بریتانیا به طور رایگان یا به قیمت ارزان به آژانس یهود و شرکت‌های صهیونیستی داده شد.

3- 8/67 هزار هکتار نیز توسط خانواده‌های عرب غیر فلسطینی به یهودیان فروخته شد (فلسطین سرزمین بسیار خوش آب و هوایی بود که بسیاری از ثروتمندان و فئودالهای کشورهای عربی مانند سوریه، لبنان و مصر در آنجا زمین داشتند که با شروع نزاع و درگیری این زمین‌ها را به درخواست صهیونیست‌ها به قیمت بالا فروختند.)

4- 8/6 هزار هکتار نیز به دستور وزیر مختار انگلیس و سرپرست اداره امور فلسطین به زور و به صورت قهر‌آمیز به یهودیان داده شد.

آنچه از بقیه سرزمین‌های فلسطینی باقی مانده بود، با روند مهاجرت و تشدید فعالیت صهیونیست‌ها و در قالب روش‌های متعددی همچون جنگ، درگیری مسلحانه، فرار دادن مردم بی‌دفاع، بمب‌گذاری منازل و تخریب مزارع و باغات و در طول جنگ‌های متعدد به اشغال درآمد.

به هرحال طبق اسناد موثق تاریخی مورد توجه در میان مردم فلسطین، برخلاف شایعات موجود، بسیاری کم دیده شد کسانی که زمین‌های خود را به فروش یهودیان و شرکت‌های صهیونیستی برسانند چرا که افرادی که چنین معامله‌ای با صهیونیست‌ها به انجام رسانده‌اند به اتهام خیانت توسط ملت فلسطین به سزای اعمال خود رسیده نکته حائز اهمیت اینکه در همین رابطه فتوای شرعی مبنی بر حرام بودن فروش زمین به یهودیان و مباح بودن خون کسانی که چنین کاری را انجام دهند، یا واسطه این اقدام شدند، از سوی اغلب علما و مراجع دینی صادر شده بود.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 19:59  توسط نینا  | 
 

 جهت اعتراض به حذف نام ایران از فهرست یاهو روی این قسمت کلیک کنید

 

 متن اعتراض

Yahoo mail website has recently removed "Iran" from the list of world countries in its signup page

We, the nation of Iran, assume it contrary to professional ethics to deny a nation and violate fundamental human rights for any reason, including the so-called political tensions between states and governments. 

We, therefore, ask Yahoo! to add Iran to the mentioned list again and officially provide a plausible explanation for offending thousands of Persian Yahoo! users by removing their country name.

Iran is a country with 7000 years of glorious, rich heritage and extensive history, a land in which lots of great artists, scientists and distinguished individuals have been flourished throughout the ages

You can easily find the great Iran (Ancient Persia) on the world map, shaped like a sweet cat and shining as an eternal star in the sky of peace and friendship among nations

 

 |+| نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 14:16  توسط نینا  | 

استر، یهودی  جلاد

 

« در ايام اخشورش (خشايارشاه) كه از هند تا حبشه بر صد و بيست و هفت ولايت سلطنت ميكرد.» (تورات كتاب استر صفحه 771)

   در هنگام تاجگذاري، خشايار مست ميكندو از همسرش ميخواهد تا در برابرش عريان شود! و همچنان عريان در برابر ميهمانانش حاضر شود تا همه زيبايي عريان شهبانو را ستايش كنند! شهبانو از حضور در مراسم خودداري ميكند. اين امر بر شاه گران ميآيد و رئيس يهوديان مردخاي، كه بعنوان مستخدم و نوكر در دربار مشغول به فعاليت بود، به شاه پيشنهاد ميكند تا وي زني ديگر را به شهبانويي برگزيند تا گوش به فرمان شاه باشد:

   « شخص يهودي در دارالسطنه شوش بودكه به مردخاي مسمي بود و از اورشليم جلاي وطن شده بود با اسيراني كه همراه يكنيا پادشاه يودا جلاي وطن شده بودند… و او هدسه يعني دخترعموي را تربيت مينمود زيرا كه وي را پدر و مادر نبود و آن دختر خوب صورت و نيكو منظر بود و بعد از وفات پدر و مادرش مردخاي وي را بجاي دختر خود بگرفت. پس چون امرو فرمان پادشاه (براي گزينش بانويي جديد) شايع گرديد و دختران بسيار در دارالسلطنه شوش جمع شدند استر را نيز بخانه پادشاه زير دست هيجاي كه يهودي الاصل و مستحفظ زنان بود آوردند.» (تورات كتاب استر صفحه 773)

    باهمدستي مردخاي و هيجاي (كه هردو اسراييلي بوده و در دربار نفوذ كرده بودند) استر به شاه نزديك ميشود و به همسري او در ميآيد. اما استر موظف است كه هرگز خويشاوندي خودرا با مردخاي و يهودي بودنش را افشا نكند.

   استر كه از كودكي توسط مردخاي براي نفوذ به دربار شاه پرورش يافته بود خيلي زود موردتوجه خشايار قرار گرفته و نخستين بانوي يكصد و بيست و هفت كشور شاهنشاهي ايران ميشود.

   هامان نخست وزير خشايار كه از نفوذ يهوديان در تمامي ارگانهاي دولتي نگران بود و طرح يك كودتا را كشف ميكند… به خشايار پيشنهاد ميكند تا همه يهوديان را از پستهاي حساس بردارد. شاه با پيشنهاد هامان موافقت نموده و حكمي صادر ميكند تا در يكصد و بيست و هفت كشور شاهنشاهي ايران، يهوديان از پستهاي حساس بركنار شوند. اما مردخاي كه مستخدم دربار و يكي از رهبران بزرگ يهودي بود به كمك استر نقشه‌اي ميكشند و هامان را بهمراه تمامي انديشمندان ايراني به قتل ميرسانند.

   مردخاي به همراه گروه منظم و متشكل يهوديان دو نفر را براي ترور شاه سر راه وي مي گمارد و استر را ازين امر آگاه ميسازد. استر به شاه ميگويد كه اگر فلان روز از فلان مسير عبور كني موردسوء قصد قرار خواهي گرفت . شاه بدل خود را به آن مسير ميفرستد و متوجه مي شود كه براي كشتن وي كمين كرده اند. وي از استر شاد ميشود و استر به شاه ميگويد كه مردخاي وي را از اين خيانت و پاپوش آگاه نموده است. استر و مردخاي طرح ترور را به هامان نسبت ميدهند و ورق برميگردد. شاه به تبعيت از مردخاي و استر، دستور ميدهد تا هامان را به همراه فرزندان و تمامي استاندارانش قتل عام كنند در پي اين قتل عام تمامي كتابخانه‌ها و ديوانهاي ايراني نيز نابود ميشود  و تمامي دانسته ها و انديشه‌هاي ايراني از بين رفته و تفكر سامي حاكم ميشود و يكبار ديگر تمامي كتابهاي اوستا نابود ميشود.

   «در آنروز اخشورش (خشايار) خانه هامان، دشمن يهود را به استر ارزاني داشت و مردخاي در حضور پادشاه داخل شد زيرا كه استر اورا از خويشاوندي كه با وي داشت آگاه نموده بود. و پادشاه انگشتر (نخست وزيري ) را كه از هامان گرفته بود بيرون كرده و به مردخاي(نوكر دربار) داد و استر مردخاي را برخانه‌ هامان گماشت.. خشايار به استر و مردخاي يهودي گفت: « اينك خانه هامان را به استر بخشيدم و هامان را به سبب دست درازي بر يهوديان به دار كشيده اند، و شما آنچه را كه در نظرتان خوش آيد به نام پادشاه به يهوديان بنويسيد و به مهر پادشاه مختوم سازيد…»

   كاتبان پادشاه را احضار كردند و موافق هرآنچه مردخاي (رهبر يهوديان) امر فرمود به يهوديان، ايران، واليان و روساي ولايتها يعني يكصد وبيست و هفت ولايت كه از هند تا حبش بود نوشتند… به يهودياني كه در همه شهرها بودند اجازت داد كه جمع شده به جهت جانهاي خود مقاومت كنند و تمامي قومهاي ايراني را در تمامي ولايات (يكصد و بيست و هفت كشور) با اطفال و زنان ايشان هلاك سازند و بكشند و تلف نمايند و اموال ايشان را تاراج كنند. همه اين قتل عامها در يك روز يعني روز سيزدهم از ماه دوازدهم در همه ولايتهاي اخشورش پادشاه (انجام پذيرفت) و مردخاي از حضور پادشاه با لباس مولوكانه لاجوردي و سفيد و تاج بزرگ زرين و رداي كتان نازك ارغواني بيرون رفت.. و براي يهوديان روشني و شادي و سرور و حرمت پديد آمد… و بسياري از قومهاي زمين بدين يهود گرويد  زيرا كه ترس يهوديان بر ايشان مستولي گرديده بود. » (تورات كتاب استر صفحه 781)

آري چنانچه در كتاب عهد عتيق و تورات با صراحت كامل آمده است، پس از قتل عام انديشمندان ايراني آيين و تاريخ نويسي سامي جاي انديشه‌هاي هزاران ساله اوستا را گرفت و قتل عام ايرانيان حتي فرزندان و زنانشان همچنان ادامه داشت.

   « يهوديان در دارالسلطنه شوش پانصد نفر را به قتل رسانيده و هلاك كردند… و پسران هامان … را كشتند… در آنروز عدد آناني كه در دارالسلطنه شوش كشته بودند به حضور پادشاه عرضه داشتند و پادشاه به استر گفت كه يهوديان در دارالسلطنه  شوش (يعني فقط در دربار شاه! از سربازان و وزرا و خدمتگذاران) پانصد نفر  و ده پسر هامان را كشته و هلاك كرده اند. پس در ساير ولايتهاي پادشاه چه كرده‌اند؟ … و يهودياني كه در شوش بودند در روز چهاردهم ماه آذار نيز جمع شده سيصد نفر را در شوش كشتند… و در ساير ولايتها يهوديان هفتاد و دو هزار نفر ر ا كشته بودند.. و يهودياني كه درشوش بودند در سيزدهم  و چهاردهم آن ماه جمع شدند  و در روز پانزدهم ماه از قتل عام و كشتار ايرانيان آرامي يافتند و آنرا روز بزم و شادماني نگاه داشتند بنابراين يهوديان روز چهاردهم ماه آذار را روز شادماني و بزم و روز خوش نگاه ميدارند وهدايا براي يكديگر ميفرستند.» (تورات كتاب استر صفحه 783)

   چنانچه در تورات تصريح شده است پس از قتل عام هزاران انديشمند و استانداران و شهرداران ايراني و ويراني يكصد و بيست و هفت كشور تحت تسلط پادشاه ايران، يهوديان دين و آيين خود را بر همه جا حاكم و افكار و انديشه ‌هاي ايراني اوستايي را بارديگر نابود كردند، كه اين گونه برخورد كردن با فرهنگهاي باستاني تر از خود در طول تاريخ ادامه داشته است، كه دو نمونه ديگرش در زمان داريوش است.

 

منبع :وب سایت شکوه ایرانی

 |+| نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 16:15  توسط نینا  | 

 

 

              تأثیر محوری کشورهای غربی در شکل‌گیری رژیم صهیونیستی

 

چنانکه ملاحظه می‌شود پس از جنگ جهانی اول تمامی هم و غم غرب تلاش برای تجزیه جهان اسلام و تجزیه مناطق تحت تسلط امپراطوری عثمانی و تغییر نقشه سیاسی آن بوده است. و در این راه می‌توان گفت که شاهکار امپریالیسم ایجاد علقه و رابطه با صهیونیسم برای برپایی یک حکومت در مرکز حیات سیاسی ادیان و یکی از کانون‌های مهم کشورهای اسلامی است. آنچه در گفتار و کردار رهبران صهیونیسم در متون مختلف به آن اشاره می‌شود بدرستی از دلالت همکاری و همراهی همه‌جانبه قدرت‌های بزرگ در شکل‌گیری این حکومت اشاره دارد. در سالهای پایانی قرن نوزدهم گسترش روابط رهبران صهیونیست با حکومت بریتانیا و قول و قراردادهای متقابل مبنی بر همکاری همه‌جانبه دلیل بر این مدعاست که آنها در فکر ساماندهی فرآیندی بودند که بتوانند در یک بازی سیاسی و اجتماعی به آن دست یابند که حداقل امتیازات را برای طرفین به ارمغان آورد و به همین جهت است که هرتصل معتقد است که یهودیان بهترین پیش ‌قرولان تهاجم بریتانیای کبیر به سرزمین‌های خاورمیانه هستند که در سایه قدرت مالی بریتانیا و نیروی انسانی یهودیان تکمیل می‌گردد. در سال‌های اولیه قرن بیستم بویژه دو دهه اول با همکاری بریتانیا و فرانسه و امضای قرارداد سایکس بیکو و تقسیم اراضی امپراطوری عثمانی بین دو قدرت اروپایی بدرستی حرکت هدفمند آنها در مسیر تحولات خود قرار گرفت و در سال‌های بعدی با گسترش علاقات و به خصوص با امضای اعلامیه بالفور و اعطای تضمین برای ایجاد دولت ملی یهود در فلسطین این همراهی به اوج خود رسید و در دهه‌های بعدی این روند، شتابی غیرقابل پیش‌بینی گرفت تا اینکه در سایه نزول موقعیت بریتانیا در نظام جهانی و ظهور قدرت جدید غربی در سال‌های بعد از جنگ دوم جهانی، مسئولیت هدایت و نقش‌آفرینی این مسئله به آمریکا رسید.



ایالات متحده از بدو شکل‌گیری رژیم صهیونیستی بدلیل حضور پررنگ یهودیان در سیستم تصمیم‌گیری این کشور و حضور در منابع مهم قدرت اقتصادی همواره از ایده‌ و سیاست‌های این رژیم پشتیبانی کرده است. همچنانکه این کشور اولین کشوری بود که تأسیس رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناخته و بویژه در سال 1942 با برگزاری کنفرانس بالتیمور در نیویورک -‌ که این کنفرانس نقطه عطفی در سیاست آمریکا در قبال خاورمیانه و پیوند دیدگاه‌های اروپایی -‌ آمریکایی به صورت بسیاری واضح و روشن مطرح گردید -‌ بر این طرفداری جبارانه همت گذاشته است.



از سوی دیگر حمایت واشنگتن از تل‌آویو در برابر انواع قطع‌نامه‌های محکومیت یا هشدار به رژیم صهیونیستی از دیگر صفحات همکاری این دو طرف است تا آنجا که شورای امنیت تا کنون بیش از 300 قطع‌نامه در خصوص مسائل فلسطین ارائه داده و بسیاری از آنها که مربوط به محکومیت رژیم صهیونیستی بود، که با وتوی کاخ سفید مواجه گردیده است. از سوی دیگر حجم کمک‌های مادی و معنوی ایالات متحده در راه استقرار این رژیم جعلی نیز از اسباب مهم تداوم و قوام این رژیم در خاورمیانه بوده است. حضور واشنگتن در جنگ 1967 و تغییر کفه ترازو به نفع این رژیم، وتوی بیش از حدود 40 قطع‌نامه علیه رژیم صهیونیستی، حفظ برتری نظامی و امنیت این رژیم، ارسال سلاح پیشرفته و انواع مهمات مورد نیاز و ارائه طرح‌های بسیار برای ایجاد صلح تحمیلی (سازش) از جمله اقدامات دهه‌های اخیر واشنگتن در مسئله فلسطین می‌باشد.


نکته جالب توجه دیگر اینکه حضور و نقش‌آفرینی ابرقدرت‌ها در طول حدود پنج دهه گذشته تاکنون به دلایل مختلف نه تنها مشکلی از مردم فلسطین کم نکرده بلکه هر روز با گذشت زمان حضور و دخالت آنها و ارائه دیدگاه‌های خاص خود برای حل مشکلات، هر روز مصائبی را ببار آورده است که هزینه‌های آن را مردم بی‌دفاع و مظلوم فلسطین هر روز بیشتر از دیروز می‌پردازند که بطور مشخص پس از دوران اولیه سال‌های نیمه اول قرن بیستم بیشتر تحرکات و فعالیت‌ها بر محور رژیم صهیونیستی و کشورهای غربی از یکسو و مردم فلسطین و برخی دولت‌های عربی در منطقه از سوی دیگر بوده است. در این دوران با توجه به شروع منازعات و درگیر‌ی‌های فیما بین، بیشتر منازعه و درگیری نظامی و بهره‌گیری از قوه قهریه بوده است و نقش‌آفرینی کشورها و ملت‌های مختلف بدلیل روند استقلال و شکل‌گیری جوامع مختلف روند صعودی بخود داشته است. ولی هرچه از دهه پنجاه دور می‌شویم از نقش‌آفرینی جبهه عربی و فعال شدن جبهه ملی در فلسطین موضوعات فراوانی به گوش می‌رسد تا آنجا که در اواسط دهه شصت میلادی بیشتر مبارزات بر عهده مبارزان فلسطینی بوده و آنها با گسترش جنگ‌های چریکی سعی در بین‌المللی کردن سطح مبارزات خود دارند و لذا در این دوره به بعد نقش‌آفرینی مؤسسات بین‌المللی نیز افزایش یافته و فلسطین جنبه جهانی به خود می‌گیرد و لذا از دهه هفتاد به بعد تقریباً تمامی توجهات جهانی به مسئله فلسطین معطوف گشته است. در این زمان ما وارد دوران جدیدی از تعاملات نظام بین‌الملل می‌شویم که با صحنه قبلی تحولات تفاوت‌های اساسی دارد. در این مقطع تاریخی کشورها، سازمان‌های بین‌المللی احزاب سیاسی و حتی بازیگران عرصه‌های ملی -‌ منطقه‌ای و بین‌المللی هر کدام با ارائه نسخه‌های متفاوت در تلاشند تا بر اساس دیدگاه‌های خاص خود این مسئله را به پیش برند و لذا در سطوح مختلف شاهد تغییر روش‌ها، تاکتیک‌ها و حتی نوع مبارزات هستیم ولی همزمان با شروع دهه هشتاد و اوج‌گیری اندیشه بیداری اسلامی تحت تأثیر انقلاب اسلامی، یکباره ادبیات مبارزه سیاسی تغییر شگرف کرده و خط مشی جدیدی بر احزاب، گروه‌ها و بسیاری از اقشار مردم حاکم می‌شود و لذاست که بازیگران عرصه فلسطین نیز همزمان به تغییر دیدگاه‌ها و تطبیق مشی خود با اوضاع و احوال روز دارند و لذا حرکت بنیادین در دو سوی مبارزه و کشمکش صورت می‌گیرد که از یکسو مبارزات مردم از رنگ و بوی تازه‌ای برخوردار می‌گردد و از سوی دیگر در جبهه مقابل نیز در واکنش به این خواست عمومی تلاش می‌شود این حرکت خودجوش و متکی به اراده مردمی را از مسیر خود منحرف سازند و به گونه‌ای مردم فلسطین را به انفعال بکشانند. همانگونه که همگان می‌دانیم با ظهور مفهوم بسیار تأثیرگذار انتفاضه در ادبیات مقاومت، در سرزمین فلسطین انقلابی بپا گردید تا آنجا که جبهه دشمن در یک حرکت هماهنگ و هدفمند در صدد ایجاد وقفه و سکون به هر قیمت ممکن در برابر این حرکت تلاش کرده است. جالب‌تر از خود مفهوم انتفاضه، تأثیرات بسیار عمیق و اساسی این حرکت مردمی در تحولات سرزمین‌های اشغالی است که در سال‌های پایانی قرن بیستم و آغاز قرن 21 می‌توان گفت بیش از هر چیز دیگر این مفهوم فضای کلیه تحولات را تحت تأثیر خود قرار داده است. نکات اساسی که حکایت از عمق تأثیرگذار انتفاضه دارد از مسائلی نشأت می‌گیرد که شاید به جرأت بتوان گفت تاکنون در میان مردم فلسطین مطرح نشده بود و لذاست که انتفاضه برغم سادگی خود در عمق جان مردم فلسطین جای گرفته و هنوز هم به پیش می‌رود.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 12:47  توسط نینا  | 

انتفاضه

 

 

ظهور انتفاضه تغییراتی در عرصه مبارزات سیاسی و اجتماعی مردم فلسطین و جهانیان بوجود آورده که به نظر می‌رسد این فضای جدید تا سالیان سال بتواند محور حرکت مردم فلسطین باشد چرا که:


(1) انتفاضه فضای کلی حرکت مردم و حیات سیاسی و اجتماعی آنها را تغییر داد

(2) انتفاضه گرایشات سیاسی مردم و احزاب و گروه‌های قبلی در فلسطین را بصورت اساسی دچار تحول کرده است
(3) انتفاضه برای نخستین‌بار تمامی افراد از جمله زن و مرد و جوان را به صحنه مبارزه داوطلبانه کشانید
(4) انتفاضه به عنوان یک مفهوم در مبارزات اسلامی وارد ادبیات مردم فلسطین و واژه‌نامه فرهنگ جهانی گردید (5) انتفاضه به عنوان یک الگوی مبارزاتی مؤثر و موفق می‌تواند به الگویی برای جهانیان مبدل گردد.
(6) انتفاضه نشان داد در سخت‌ترین شرایط نیز راهی برای تحمل فشار و القای خواست خود علیه دشمنان وجود دارد
(7) انتفاضه عمق تأثیر خواست مردم و اراده یک ملت را برای اعاده حیثیت و اعتبار خود نشان داد
(8) انتفاضه چنان ضربات سنگینی بر پیکره رژیم صهیونیستی وارد کرد که آن رژیم حاضر به پرداخت هزینه‌های گزافی شده است.

(9) انتفاضه آنچنان بر غربی‌ها تأثیرگذار بوده که هر کسی ولو نادرست در مظان کمک و مساعدت فلسطینی‌ها قرار گیرد، متهم به تروریسم می‌گردد.

(10) انتفاضه باعث تأمل و تفکر جدی بسیار از محافل آکادمیک در حوزه مطالعات خاورمیانه‌شناسی برای درک آن شده است.

(11) انتفاضه به سبب انسجام و سازماندهی در سطوح مختلف مبارزات از جمله ثبت نیروی انسانی، کادر رهبری، سلاح و مهمات و آموزش نیروهای رزمنده بسان الگوی موفق نظامی گردید

(12) انتفاضه باعث ایجاد باور عمومی به کارآیی مبارزات حتی برای بسیاری از کشورهای منطقه که تاکنون به آن اعتقاد نداشته، گردیده است.

(13) انتفاضه بسیاری از کشورها، ملت‌ها و سازمانهای جهانی را به صحنه مبارزات مردمی فلسطین کشانید.
(14) انتفاضه روح امید و پشتکار را به مردم خسته و رنجور فلسطین دمید و آنها را به آینده هرچند نامعلوم تا حدودی‌ امیدوار نمود.

(15) انتفاضه از اسراییل به عنوان کشوری قدرتمند و صاحب تجهیزات پیشرفته، ارتشی ناتوان و غیر کارآمد بروز داد.

(16) انتفاضه به موازات گسترش ابعاد مختلف خود به نوعی خود اتکایی و خودباوری در میان مردم فلسطین بوجود آورد.

(17) انتفاضه برای اولین‌بار در تاریخ ملت فلسطین آنچنان تأثیراتی بر مردم مهاجر اراضی اشغالی داشته که رژیم صهیونیستی را به مهاجرت معکوس و فرار بسیاری از مهاجرین یهودی از سراسر جهان به سرزمین قبلی خود وادار نموده است.

(18) انتفاضه برغم تلخی‌های بسیار برای مردم فلسطین آثاری به مراتب سخت‌تر و ویرانگر برای رژیم صهیونیستی در ابعاد مختلف سیاسی اجتماعی و فرهنگی داشته است.

(19) انتفاضه بدرستی قلب رژیم صهیونیستی را نشانه گرفته و تداوم آن توانست بسیاری از رهبران صهیونیست را به معضلاتی مواجه سازد.

(20) انتفاضه سرفصل جدیدی در حیات سیاسی مردم فلسطین بود که بسیاری از مناسبات قدیمی و سنتی خود را بهم زد.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 19:32  توسط نینا  | 
 

روز قدس فقط روز فلسطين نيست، روز اسلام است، و روز حكومت اسلامى استروز قدس فقط روز فلسطين نيست، روز اسلام است، و روز حكومت اسلامى استروز قدس فقط روز فلسطين نيست، روز اسلام است، و روز حكومت اسلامى است

روز قدس فقط روز فلسطين نيست، روز اسلام است، و روز حكومت اسلامى استروز قدس فقط روز فلسطين نيست، روز اسلام است، و روز حكومت اسلامى استروز قدس فقط روز فلسطين نيست، روز اسلام است، و روز حكومت اسلامى است

 

خلاصه‌اي از پيام امام (ره)

بسم الله الرحمن الرحيم


روز قدس، جهانى است، و روزى نيست كه فقط اختصاص به قدس داشته باشد. روز مقابله مستضعفين با مستكبرين است، روز مقابله ملتهائى است كه در زير فشار ظلم آمريكا و غير آمريكا بودند، روزى است كه بايد مستضعفين مجهز بشوند، در مقابل مستكبرين، و دماغ مستكبرين را به خاك بمالند، روزى است كه بين منافقين و متعهدين امتياز خواهد شد، متعهدين امروز را روز قدس مى‏دانند و عمل مى‏كنند به آنچه كه بايد بكنند، و منافقين و آنهائى كه با ابرقدرتها در زير پرده آشنائى دارند، و با اسرائيل دوستى دارند در اين روز بى تفاوت نيستند، و يا ملتها را نمى‏گذارند كه تظاهرات كنند.
روز قدس، روزى است كه بايد سرنوشت ملتهاى مستضعف معلوم شود بايد ملتهاى مستضعف در مقابل مستكبرين اعلان وجود بكنند، بايد همانطور كه ايران قيام كرد، و دماغ مستكبرين را به خاك ماليد، و خواهد ماليد، تمام ملتها قيام كنند، و اين جرثومه‏هاى فساد را به زباله‏دانها بريزند.
روز قدس، روزى است كه بايد همت كنند و همت كنيم كه قدس را نجات بدهيم، روز قدس روزى است، كه بايد به اين روشنفكرانى، كه در زير پرده با آمريكا و عمال آمريكا روابط دارند هشدار داد، هشدار به اينكه اگر از فضولى دست‏بر ندارند سركوب خواهند شد.
روز قدس فقط روز فلسطين نيست، روز اسلام است، و روز حكومت اسلامى است. 

 

 روز قدس فقط روز فلسطين نيست، روز اسلام است، و روز حكومت اسلامى استروز قدس فقط روز فلسطين نيست، روز اسلام است، و روز حكومت اسلامى استروز قدس فقط روز فلسطين نيست، روز اسلام است، و روز حكومت اسلامى است

روز قدس فقط روز فلسطين نيست، روز اسلام است، و روز حكومت اسلامى استروز قدس فقط روز فلسطين نيست، روز اسلام است، و روز حكومت اسلامى استروز قدس فقط روز فلسطين نيست، روز اسلام است، و روز حكومت اسلامى است

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 13:34  توسط نینا  | 

گزارش ابن ملجم از آن فاجعه ی شوم

 

چشمم که به چشمان سیاه و درشت ونافذش افتاد تمام بدنم سست شد باهمان یک نگاه اسیرش شدم وهمه چیزم را از دست دادم  هرگز دختری به این زیبایی ندیده بودم دختر که نبود ، فرشته بود ،حورالعین ! گیسوانش را به اطرافش ریخته بود درمقابل نگاه عشوه گر وفتنه انگیزش هیچ مردی  نمی توانست کوچکترین  مقاومتی از خودنشان دهد .نامش قطام بود ،دختر اخصر تیمی . در دامش افتادم واسیرش شده بودم.

می دانی که نام من عبدالرحمن است فرزند ملجم مرادی.همه مرا با عنوان ابن ملجم می شناسند.علی خیلی به من لطف داشت حقوق من از بیت المال را نیز می داد خدایش رو بخواهی من از علی جز خوبی ندیده ام تنها عیب علی این بود که زیادی خوب است واین همه خوب بودن را خیلی ها نمی توانستندتحمل کنند! من هم یکی از آنها یم!

از قطام خواستگاری کردم وقتی بی درنگ به خواستگاری ام جواب مثبت داد بینهایت خوشحال  شدم ولی هنگامی که مهمترین بخش مهریه اش را نام برد شگفت زده شدم می دانید چه بود؟ قتل علی بن ابی طالب.

گفتم این چگونه شرطی است که می گذاری؟هیچ قهرمانی با علی روبرو نشده مگر اینکه طعم مرگ راچشیده است.این را که گفتم قطام دست مرا در دو دست گرم خود گرفت ولبخند ملیحی زد  انگار که بخواهد مرا افسون کند بالحنی سرشار از محبت گفت عزیزم لازم نیست که خودت را به مخاطره بیفکنی تو اورا هنگامی که مشغول کاری است از پشت سر ضربه ات را  بر او وارد ساز واو را از پای در بیاور.

من هم که از علی خوشم نمی آمد گفتم که خودم هم دوست داشتم اینکار رو بکنم اما ..

قطام که از این گفته ابن ملجم خوشحال شده بود گفت من هم کمکت می کنم ،  وردان بن مجالد که از قبیله من و مردی شجاع وبی رحم است به یاریت میفرستم .

بلاخره شب جهارشنبه نوزدهم ماه مبارک رمضان فرارسیدشمشیر من زهرآگین بود وسبک وخوشدست ، یک شمشیر هندی اصلاح شده وبی عیب ونقص دو شمشیر زهر آگین دیگر را هم که قطام فراهم آورده بود به یارانم سپردم .

توی صحن مسجد مردانی چند خفته بودند ،ماهم بی سرو صدا به میانشان رفتیم  در حالی که شمشیرهایمان را درزیر عباها یمان پنهان کرده بودیم .بعد هم روبه شکم ودَمَرو بر روی شمشیر هایمان خوابیدیم تا کسی متوجه شمشیر ها ومقاصد مان نگردد.

سحرگاه بود که پلکهایم سنگین شده بودو برهم افتادند.با ضربات لگد مردی که مرا باصدای خفیف وبا احتیاط صدا میزد  از جا جستم  چشمانم را گشودم دیدم که اشعث بن قیص است می گفت بیدار شو دیر شد اگر دیربجّنبی  هوا روشن شده و رسوا خواهیم شد الان  است که سرو کله علی پیدا شود و .....

 

دیدیم علی  دارد  وارد مسجد میشود  دو باره در بین خفتگان دَمَرو بر روی شمشیر هایمان خُفتیم علی واردمسجد شد  وبی آنکه قندیل ها را روشن کند ، در همان تاریکی نماز شبش را خواند.پس  از آن اندکی با خدای خویش راز و نیاز کرد وسپس راه پشت بام مسجد را پیش گرفت و ندای بلند اذان سر داد . بعد از آن گام در صحن مسجد که گذاشت شروع کرد به  بیدار کردن خفتگان با ندای الصلوة ،الصلوة

به من که رسید دلم هُرّی ریخت پایین که نکند از نقشه من آگاه شده باشد!؟!

صدای محبت آمیزعلی رشته افکارم را پاره نمود وخیالم را آسوده ساخت:

ابن ملجم ! برای نماز به پا خیز  وچنین مخواب  که خواب شیاطین است ، بردست راست بخواب که خواب مومنان است یا به پشت بخواب که خواب انبیا وپیامبران است.

-   او برای من خیر خواهی  کرد ولی من نقشه قتلش  را در سر داشتم شاید هم او می دانست اما بروی خود نمی نیاورد زیرا ادامه داد که:

نقشه ای در سر داری که نزدیک است  به سبب آن آسمانها فرو ریزد و زمین شکافته شود وکوه ها فرو ریزند . اگر بخواهم  می توانم به تو بگویم که چه چیزی  را در زیر عبایت مخفی کرده ای ....

با شنیدن این  حرفها از زندگی نامید شدم و مرگ خود را  حتمی دانستم .چنان وحشت زده شده بودم که نمی توانستم کوچکترین عکس العملی از خود نشان دهم . اما نمی دانم چرا علی پس از گفتن این حرفها به راحتی از من در گذشت و در محراب به نماز ایستاد .شاید نمی خواستهِ مُجرمی را پیش از جنایت ،قصاص کند وَلو آن مجرم ، قاتلِ  خودش باشد.

با دور شدن علی نفس راحتی کشیدم و از جایم بلند شدم ودر حالی که با احتیاط شمشیرم را زیر عبایم مخفی نموده بودم به سمت ستونی که در کنار محراب بود  رفته ودر پشت آن کمین کردم  وردان وشبیب نیز در همان نزدیکی ها  به گوشه ای خزیدند.هنوز نماز صبح  آغاز نشده  وعلی به نافله ی صبح قامت بسته  بود ما باید تا  اطراف علی خلوت بود نقشه مان را اجرا می کردیم والّا با شروع نماز صبح  وشلوغ شدن  محیط ، کارمان دشوار می شد .لحظات سخت وسنگینی بود همین که علی سرش را از سجده ی رکعت اول بر داشت ، شبیب بن بَحرَه شمشیرش را به سرعت بالا بُرد امّا همین که میخواست آنرا فرود آورد به سقف مسجد گیر کرد وضربه اش به خطا رفت بلافاصله من شمشیر را بالا بردم وبا تمام قوا  فرود آوردم وضربه ام درست نشست برجای ضربه ای که عمرو بن عبدودّ در جنگ خندق برسر علی  زده بود  واین بار تا سجده گاهش را بشکافت  وخون فوّاره زد وعلی  بی آنکه آخی بگوید ندا داد: به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم. 

دیگر درنگ جایز نبود شمشیرم را انداختم  تا به واسطه اش شناخته نشوم وپا به فرار گذاشتم همدستانم نیز پا به فرار گذاشتند.اما علی  فریاد برآورد : پسر آن زن یهودی ، ابن ملجم مرا کُشت، بگیریدش.

مردم از پی ام افتادند تا آنکه مردی از مقابلم ظاهر شد ومشت محکمی بر  صورتم نواخت و مرا با دستهای بسته از باب کنده وارد  مسجد کرد همه بر سر زنان ، چون مادران فرزند از دست داده ، با صدای بلند ضجّه  زده می گریستند.سوال همه از من این بود وای برتو ! تو را چه  برآن داشت که امیر المومنین (ع) را کشتی و رکن اسلام را برهم شکستی؟؟

حسن بن علی سر پدر را در دامان گرفته و اشک میریخت وگفت:-ای ملعون ! امیرالمومنین  وامام مسلمین  را که تورا پناه داده و بر دیگران اختیار نموده  وعطا ها در حقّت فرموده است بد امامی  برای تو بوده که در عوض نیکی هایش با اوچنین رفتار کردی ؟؟

ومن بی آنکه کلمه ای بگویم زُل زدم به علی . ریشهای یکدست سفیدش با خون سرش رنگین شده بود ورنگ چهره اش زرد گشته بود وگاه به سمت راست متمایل میشد وگاه به سمت چپ می افتاد و زمانی نیز بیهوش می گشت . همچنان که چشمانش  بر هم بودند گفت :

ای فرشتگانِ پروردگارِ من ، با من مدارا  کنید.

وقتی که چشمش به من افتاد همان سخنان فرزندش را تکرار نمود وافزود :

من آنهمه نیکی را در حالی در حق تو روا داشتم  که می دانستم تو مرا خواهی کُشت ، لکن خواستم حجّت بر تو  تمام شود  و خدا انتقام مرا از تو بگیرد و به ویژه خواستم تو را از ضلالت به طریق هدایت ، راهنمایی نموده واز  هلاکت نجات بخشم ، اما افسوس ...

 علی که متوجه ترس و وحشت من شده بود انگار که دلش  برای من بیشتر از خودش سوخته باشد رو کرد به فرزندش حسن که:

پسرعزیزم ، با اسیر خود مدارا کن  وطریق شفقت  ورحمت  پیش دار ، آیا چشم های اورا  نمی بینی که چگونه از ترس  به این سو وآنسو  در گردش بوده و دلش  چگونه در اظطراب است؟

 

در آن لحظه دوست داشتم  علی فرمان سخت  ترین شکنجه ها را برایم صادر می نمود تا دشمنی مرا با دشمنی پاسخ داده باشد ، اما او این کار را نکرد ، او گفت:

فرزند دلبندم ، ما اهل بیت  رحمت ومغفرتیم ، پس  بخوران به او از آنچه خود می خوری وبیاشام او را از آنچه خود می آشامی .پس اگر من از دنیا رفتم او را تنها بایک ضربت شمشیر – ونه بیشترقصاص کن وجسدش را به آتش  نسوزان ومثله اش نکن  که من از جدّ تو رسول خدا (صلوات الله علیه) شنیدم که فرمود:« مُثله نکنید حتی اگر سگ گزنده ای را» واگر زنده ماندم من خود داناترم با او چه کنم ومن به بخشیدن اولی می باشم  چون ما اهل بیتی می باشیم که با کسی که در حقّمان مرتکب گناهی شده جز با عفو  کَرَم رفتار نمی نماییم و...    

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 17:59  توسط نینا  |